فرشته کوچولو ...

٢ ماهگي آتريا

1390/11/28 10:35
نویسنده : هدا
1,514 بازدید
اشتراک گذاری
دختر كوچولوي من امروز ٢/١٩/٢٠١٢ دو ماهه شد . اين مدت اينقدر سرگرمم كرده بود كه فرصتي براي سرزدن به اينجا و نوشتن مطالب نداشتم ولي امروز مي خوام جبران نا نوشته ها رو بكنم :) آتريا جونم مي خوام برات از كارهايي كه تو اين دو ماهه انجام دادي بنويسم عزيزم . از بدو تولد گردنت رو نگه مي داشتي از روز دوم عطسه مي كردي از ١٥ روزگي دستت رو مشت مي كردي و با ولع مي خوردي يك ملچ و ملوچي راه مينداختي كه دلم مي خواستدرسته بخورمت يك ماهگي اولين بار قلت زدي و براي ما عجيب بود چون معمولا بچه ها تا سه ماهگي قلت نمي خورن و دكترت هم كلي تعجب كرد آخه يكبار هم تو مطب اين كار رو انجام دادي ٤٠ روزگي صبح كه از خواب پا شدي قام و قوم كردي و مي خواستي حرف بزني اولين كلمه اي كه گفتي آقققا بود از موقع تولد تو خواب يا به در و ديوار و يا بي اراده تو عالم خودت مي خنديدي ولي از ٤٢ روزگي به حرفهاي من مي خنديدي و وقتي بهت شير مي دادم و بهت مي خنديدم تو هم لبخند زدي كه با اين كارت دنيا رو بهم دادي عسلممممم از ٤٥ روزگي تو صورتم زل ميزدي و وقتي از پيشت مي رفتم با چشمات دنبالم مي كردي و تونستي رو پاهات بايستي و من زير بغلت رو مي گرفتم و تو هم مثل هميشه چشمات رو گرد مي كردي و مثل علامت سوال نگام مي كردي اولين بار ٤٧ روزگي با صداي جغجغه آروم شدي و مدتها بهش نگاه كردي و رو تشك بازي يك ربع به رنگها نگاه كردي و ساكت بودي ولي بعد گريه كردي :)) ٢/٧/٢٠١٢ تونستي با كمك من كه دستات رو مي گرفتم سرت رو بلند كني و به حالت نشسته بشيني ولي من نمي نشوندمت كه به كمرت فشار نياد ٢/٨/٢٠١٢ كمرت رو سفت كردي و براي اولين بار تو بغل من از پشت برگشتي و با اين كارت من رو خيلي ترسوندي عزيزم ماماني و بابايي هفته پيش برگشتن ايران و ما تنها شديم :( امروز هم حموم دو ماهگيت رو من خودم بردمت و بابايي هم كمكم كرد كلي هم عكس ازت گرفتيم كه بعد مي زارم اينجا. خيلي دوستت دارم عزيزم و مي خوام بدوني تو تموم زندگي مني و بهترين هاي دنيا رو برات آرزو دارم فرشته من ....
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان اميررضا
2 اسفند 90 11:01
سلام ماماني اپم زودي بيا
هدیه
20 فروردین 91 22:40
بوسسسسسسسس برای اتریا مامانش چرا وبلاگ دختر من به رو اپ نمی کنی!!!!!!!!!!!!!